سيد محمد باقر برقعى
3051
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پروانه و فريدون ، صدسال پيش از اين * يك روز آمدند در اين باغ دلنشين گل بود و سبزه بود و دل تند فرودين * مىزد نسيم ، نرمك ، بر روى بركه چنگ مىگشت قوى سيمين بر آب سيمرنگ * خورشيد گرد زرين مىريخت بر زمين * * بر روى شاخه مرغك خوشرنگ مىسرود * « بنگر ! چگونه غنچهء نازك دهان گشود گلشن چه رنگ زيبا دارد به تار و پود * سرتاسر است هستى جاويد و نيست مرگ بهبه ! چه دلرباست تماشاى رقص مرگ * بهبه ! چه دلكش است سرود نسيم و رود » * * با سايه روى سبزه گل تازه مىنوشت * « بنگر ! چگونه رفته زمين ، آمده بهشت بنگر ! چگونه آمده زيبا و رفته است * هرگز به باختر نرود مهر تابدار ديگر ز تيرهروزى دور است روزگار * ديگر ز تيرهبختى پاك است سرنوشت » * * پروانه مىنشست به هرجا و مىپريد * زنبور شيره از لب گلبرگ مىمكيد بر روى گل نسيم دلانگيز مىوزيد * عكس درخت را به دل آب مىگسيخت خرگوش مىدويد و به سوراخ مىگريخت * آنگاه مىگريخت ز سوراخ و مىدويد * * پروانه و فريدون ، صدسال پيش از اين * يك روز آمدند در اين باغ دلنشين گفتند « نيست جايى زيباتر از زمين » * زيراكه سبزه بود و سرود پرنده بود در آفتاب گرمى شادىدهنده بود * بس دلنواز بود تماشاى فرودين * * امروز زير شاخهء اين كاخ سهمناك * پروانه و فريدون گرديدهاند خاك رخسار زرد باغ پر از درد و رنج و باك